ضربان ِ لبخندهایت

از هرچه در خیال ِ من آمد نکوتری



دختری با روپوش زشت ِ آبی

سه شنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۵۶ ب.ظ

سه شنبه ها روز جراحی ِ دکتر شین ه. امروز نوبت گروه ما بود که باهاش بریم. ساعت 8 رفتم تو بخش و  شرح حال یکی از مریض ها رو گرفتم که البته به گفته ی خودش عمه ی یکی از اتند هامون هم بود !!! (چه فحش ها که قبلا ما به این عمه خانم ِ فرهیخته نداده بودیم!! چه زحمت ها که برای ِ ما نکشیده بودند ایشون!! :)) ) بعد به دلیل ذیق وقت و اینکه استاد رفته بود اتاق عمل وقت نکردم شرح حالش رو مکتوب کنم.

قبلا دیده بودم که مریض ها رو از یکی از سالن ها میبرن تو اتاق عمل. رفتم همونجا و سرم رو انداختم پایین برم تو. (البته اصلا شباهتی به فیلمها نداشت! در که باز میشد اولش یه سالن خالی بود با سه تا در دیگه که بسیار شباهت میداد با غسال خونه. ) بعد از در بزرگ تر وارد شدم که منشی اتاق عمل اومد گفت : سیاهی کیستی؟

گفتم از سرخوشیم نیومدم خانم جون! دانشجوی دکتر شین میباشم. گفت تشریف ببر بیرون بیمارستان کلا (!) از در پذیرش بیا تو ! این ورودی مال بیمارهاست ! هیچی دیگه رفتم بیرون و دوباره از پذیرش این طرفو بگرد اون طرفو بگرد یه دری پیدا کردم روش زده بود اتاق عمل! گفتم اکی دیگه! همینه لابد! رفتم زنگ زدم بعد از اندی یه مرد سیبیلو اومد درو باز کرد که دقیقا خود ِ آقای متصدی سردخونه بود فک کنم ! :| گفت چی میخوای بچه؟ گفتم : آقا دانشجو ام خیر سرم ! دوست ندارین نمیام هااااا

گفت این در ِ مخصوص پزشک هاست ! برو از یه در دیگه اونطرفه ! خب بخیال شیم از اینکه در بعدی مخصوص ِ دانشجوهای پسر بود و اجازه بدین که برسیم بالاخره به در ِ خودمون ! :| رفتم تو و دیدم یه خانمی داره لباس عوض میکنه و لباس سبز میپوشه. گفتم خانم جون من لباس ندارم خودم ! چی بپوشم؟ گفت صبر کن صدا کنم خانم مسئولشو. خانم مسئولش یه خانم مسن بود با مقنعه ای که 90 درجه تو سرش چرخیده بود. اومد یه دست لباس آبی بسیار زشت و گشاد که در عکس ذیل مشاهده میکنید ، داد دستم! شلوارش رو روی شلوارم پوشیدم و مانتوش رو هم روی روپوش ِ سفیدم. گفتم اشکال نداره مقنعه ام رو عوض نکنم تو رو خدا؟؟؟ گفت نه انشاا... که بهت گیر نمیدن.

هیچی جاتون خالی سرمو انداختم رفتم بیرون! یه راهرو بود که چند عدد اتاق اینورش بود و چند تا اتاق عمل هم اونور. البته لازم به ذکره که وقتی از رختکن خارج شدم دقیقا در ِ بغلی دری بود که اول ِ اول ازش اومده بودم تو و بیرونم کرده بودن ! :| همینطوری سلانه سلانه میرفتم اتاق عمل دکتر شین رو پیدا کنم که یه فریادی از اندرون ِ یکی از اتاق ها من رو احاطه کرد که " خاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااانم! این چه وضعشه؟؟؟؟ گفتن روپوش رو عوض کن نگفتن رو همون بپوش که!!!!"

بعله! اینجا دوربین من رو نشون میده که کانهو (املا؟ :| ) موشی به درون لانه خزیدم و چه بسا دویدم و اون خانمه هم مقنعه رو داد دستم و گفت اگه از اول اینو سرت میکردی نمیفهمید! حالا هم عوض کن! بله! حالا هم ایش ایش و اه اه و پیف پیف های من رو داریم که مسلما راه به جایی نمیبره!




با توجه به عکس فوق دیگه نیازی نمیبنم بیش از این توضیح بدم که مقنعه هه رو کلا 5 ساعت با دست گرفته بودم که از سر نیفته و مانتوش هم چقد گشادم بود :|

خلاصه رفتم اتاق عمل! اتاق عمل نبود که میدون جنگ بود! انقد که جمعیت زیاد بود اونجا! هرکسی هم برا خودش یه کاری میکرد. دکتر شین هم مسئول گیر دادن به ملت بود! " ست ِ عمل رو درست باز کن اول اینطرفیه! چند سال داری کار میکنی هنو یاد نگرفتی؟" " چسب روی گان مریض رو درست بزن! 5 درجه انحراف داره از معیار اصلی!!!" " پات رو درست بردار بذار اونور پایه میکروسکوپ!!" " اوووووووووووووووووی! ته مقنه ات خورد به سرم! آن استریل شدی!!! برو بیرووووون!! " (واقعا موندم که مثلا مقنعه اش استریل بود؟؟! :| )

عمل آب مروارید اول رو شروع کرد و بچه ها هم سر رسیدند. حالا بگذریم از اینکه این یه مریض از دستمون در رفته بود و شرح حال نگرفته بودیم ازش و هممون رو حین عمل و بعد عمل شست و پهن کرد و هنوز خشک نشدیم البته! از این هم بگذریم که کلی به من گیر داد که چرا شرح حال مریض رو مکتوب نکردی قبل عمل و من وسط عملش رفتم شرح حال رو به یک پلشتی (!) ِ زاید الوصفی مکتوب کردم!

الان تنها چیزی که ذهن منو درگیر کرده اینه که نکنه اون مقنعهه شپشی باشه و موهام شپش بگیره؟؟؟ چه خاکی به سرم بریزم به واقع؟! :((

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۱۱
Elanor :)

نظرات  (۲۶)

۱۱ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۱۱ پلڪــــ شیشـہ اے
این خودتونید خانم الانور دکتر ^_^ ¿¡ چه لباسای چندشییی. . چه پروسه ای داشتین.الان دیگه از دیدن خین و خین ریزی ترس ندارید¿¡ یه وقتایی اینجا رو که می خونم یه آه ته دلی می کشم که چی شد من پزشکی قبول نشدم و بیشتر تلاش نکردم. بعد یادم میاد اصلا دلش رو نداشتم. وووییی . با آرزوی موفقیت
پاسخ:
بله خود ِ شخص شخیص ِ بنده است! :دی :|
حالا فک کن که من پوشیدم اینا رو! اووووووووووق!

خداییش سختی های زیادی داره.

نشاا... شما نیز :)
:) مقنعه تو اتاق عمل اگه شپشی باشه که دیگه رسمن در وزارت بهداشت رو باید گل گرفت که! نگران نباشید. تو این یه مورد نمیشه شوخی کرد و لباساشو حداقل شپشی نمیذارن بشه ؛)
ضیق وقت این جوری درست تر نیست؟!
پاسخ:
آخه به خانمه گفتم تمیزه؟ گفت یکی دو ساعت هرکی اومده سرش کرده دیگه! هرروز هم که نمیشوریمش! :|

نمدونم واللا! حتما هست که شما میگی دیگه :)
((((((((:  .
5 درجه از معیار اصلی !! :دی.
اوف از این مانتو گشاد ها|: .
پاسخ:
واللا! کم مونده همینم بگه دیگه! :دی

:))
ینی از شدت خنده الان تشنج کردم!!!
و به واقع یاد مانتوی کارگاه عمومی و برقم افتادم و حماسه های جوشکاریم!!!
باشد که توفیق نگارش خاطراتو داشته باشم یه روزی
پاسخ:
وقتی میخندید زیباترید بانو :)

خداییش زن نه باید جوشکاری کنه نه هم باید قرنیه پیوند بزنه! زن فقط باید شوهر داری کنه! :|

چیه خودمونو درگیر کردیم؟
۱۱ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۲۳ فاطمه (خودکار بیک)
به واقع پاچیدم با این پست :)))))))
پاسخ:
میخند؟؟

آرزوی ما لبخند شماست جاست! :دی
:)))))))))))) !! 
بیشتر شبیه زندانیاس این عکست .
دمپاییاشو آخه :))) 

پاسخ:
یه شعری بود داییم 7-8 سال پیش میخوند. شایدم بیشتر البته!
میگف : دنیای زندونی دیفاله ... زندونی از دیفال بیزاره!!
:))
یاد اون افتادم! :دی
۱۱ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۴۲ ریحانه .الف
شبیه زندونی ها شدی قیافه تم که شطرنجی کردی!! :ترس

(دور از جون البته)
پاسخ:
ای بابا ! باز شعر بالا رو تکرار کنم؟ :دی
موهاتو با آب جوش بشور.
درست یادم نیست این دستور العمل بخش پارچه ها بود یا بدن، ولی خب میدونیم که آب جوش کلا هرچی باشه میشوره می بره، فلذا جواب میده حتما.
^_^
پاسخ:
شستم. رفتم حموم.
ولی نیره میگه با آب شپش نمیره...
چه شعر وزینی به به !! :))
+ من و عجقم ریحانه .الف چه قد تلپاتی داریم می بینی تو رو خدا ؟ :>
پاسخ:
تازه مدل خوندنشو ندیدی!! :)))

خدا بهم ببخشتتون :))
۱۱ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۵۹ نیمه سیب سقراطی
ترجیح میدم برم زیر کامیون تیکه تیکه بشم نیام زیر دست شما شپشوهاااای توهم استریل ، والاع :))))
پاسخ:
وا؟؟؟؟ O_o

من که تا به امروز شپش نداشتم!!! الانم توهم شپش دارم! :|
ولی خب هرجور راحتین شما. :دی
نه با آب نمیره. با اب جوش میره. چه دکتری هستی تو؟ کامنت آدمو با دقت بخون. پس فردا همینجوری نسخه میپیجی بچه رو می برن اشتباهی وصل می کنن به کپسول نیتروژن!:|
پاسخ:
منظورم همون آب جوش بود دیگه! :| نمتونم آب 100 درجه بریزم رو کله ام سارا که! آب 60-70 درجه ریختم دیگه!

نیره میگه با سرکه باید بشوری و از اون محلول ها مخصوص که اسمشو بلد نیستم! میگه با آب جوش و گرم و داغ و قس علی هذا نمیره!
۱۱ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۳۳ خارج ازچارچوب
من اول که عکس رو دیدم فکر کردم ازین پرسنل خدوم بیمارستان که ملحفه‌ها رو جمع میکنن و سطلا رو می‌ذارن دم در عکس گرفتید!بعدمتوجه شدم که ایشون...خودِ خانم دکتره متاسفانه :|

بعد اون مریضه که تو اتاق عمل بود و بالای سرش جنگ بود مریض واقعی بود؟ زنده موند آخر؟ :/

پاسخ:
:|
دوباره :|

+البته خداییش لباس خدماتی ها رو داد بهم! لباس اتاق عمل سبزه نه آبی! :))

++مریض بیهوش بود دیگه! حالیش نمیشد! :)))
۱۱ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۵۰ مستر نیمــا .
به به چه ستی هم کردی. دمپایی آبی حتی =))))))))
چقدممممم بهت میاد=)))))
دمپاییو عرض کردم
پاسخ:
نخند مستر! نخند ! سرت میاد!
یه جایی میری مجبور میشی از این لباسا بپوشیا !!! ورژن مردونه اش هم خیلی شیک بود اتفاقا ! :))))

+البته انشاا... هیچ وقت و به هیچ طریقی گذرتون به بیمارستان نیفته! غیر از یه مورد که اونم ما بهش میگیم زایشگاه! بیمارستان نیست ! :))))
اگه نگران شپش نداشته هستی قبل از حموم رفتن موهاتو به سرکه اغشته کن. و یه شامپو شپش بخر و ازش استفاده کن. البته بگما اگه شپش داشته دیگه الان تمام لباسها و رختخواب و هر چیزی که با سرت در تماس بوده الوده ست و باید بره تو اب در نقطه ی جوش مثل کله پاچه بجوشونی و بپزی
پاسخ:
نه دیگه از بس دوستان و البته مامانم گفت بیخیالش شدم! :دی
شما جرا با چشم شروع کردین اخه؟ چشم خیلی تخصصیه، چند هفته‌ی اول که ادم حتی شرح حال هم بلد نیس بگیره!!! اونوقت داخلی کی میرین؟ چقدر از شما کار میکشن!!! نقش استاجر در دانشگاه ما فقط observe است و بس :| بیشترین چیزی ک میخوان شرح حاله، اونم داخلی و ماژورها فقط، مینورها ک خونه‌ی خاله س رسما!! مثلا ENT ما فقط کلاس داشتیم و بعدش درمانگاه! اونجا هم فقط مینشستیم استاد مریض میدید، ساعت ١٢ هم سلف بودیم :|
پاسخ:
تازه میگفتن چشم خیلی آسونه! :|
داخلی خیلی سنگینه آخه.

چمدونم والاا@ از بس ما بدبختیم! :دی :|
یعنی وژدانن طنز پنهان در کامنتم مشهود نبود؟:|
نیره راست میگه:| تو اینترنت سرچ کن اسم محلولشو به دست آر!
پاسخ:
نه مشهود نبود! :)))

این به واقع گفتنای این نسرین کصافط هم افتاده تو دهنمون ول هم نمیکنیم:|))))

من که تو خونه تو مکالماتم تو مدرسه همه جا هی اینو میگم هی یادش میفتم هی تو دلم فوشش میدم که این چی بود یادمون دادی:|))

پاسخ:
این دور باطل از من شروع شده!

خودش میگه از وقتی پست های منو بازخوانی میکرده سر زبونش افتاده! :))
۱۲ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۵۹ ابوالفضل ابراهیمی
وبتون عالیه...
چی بگم، مشهود نبوده لابد:/:))
پاسخ:
نبود دیگه! لابد نداره که :))
نفیسه خانوم میشه یکمم در مورد این که چجوری برا کنکور درس خوندی؟ چی خیلی بهت کم کرد؟ رو چه درسایی خوب وقت گذاشتی و .. توضیح بدی؟
اگه بدونی هر بار با مطلبایی ک در مورد رشتت مینویسی ،هرچقدم ک برا خودت سخت باشه، چقده من ذوق میکنم؟

"البته اگه اشکال نداره"
پاسخ:
برا کنکور هرکسی روش خودشو داره.
من فیزیکم خیلی خوب بود. اون بهم کمک کرد. کتابهای انرژی اتمی املا و لغت و آرایه هم بهم کمک کرد. کلا عمومیم بالای 70 بود و این خیلی رتبه ام رو کشید بالا.
رو زیست و شیمی خیلی وقت بذارید. بیس عربی و زبان و ادبیاتتون باید خوب باشه. دین و زندگی رو هفته آخر حتما مرور کنید.

انشاا... موفق باشید :)
چه مظلوم نشستی تو عکس :))
پاسخ:
من کلا خیلی مظلومم :))
قیافه ات شبیه نسرینه. شباهنگ :))))
پاسخ:
قیافه ام رو هم مگه دیدی؟؟؟! :)) :|
بازگشت پر قدرتی بود میپسندیم. خیلی خندیدم ایووول.

پاسخ:
بازگشت؟؟ به کجا؟؟
مرسی :دی
مرسیییی :)))
پاسخ:
خواهش مینمویم :)
دو تا سوال دیگه . شرمنده :)
چه درسایی خوبه که هر روز (یا هفته ای چند مرتبه) بخونمشون؟
روش " درس هر روز رو همون روز بخونم " چطوره؟ همه میگن باید این کارو بکنم که برا من خییییلی سخه. شما هم این کارو میکردی؟
پاسخ:
زیست رو خیلی بخون و شیمی.

من اینکارو انجام نمیدادم هیچ وقت. البته خوبه که بتونی انجام بدی ولی خب در توان من نبود!
نگران اون بیمار بدبختم من
پاسخ:
چرا؟
آیا من حرفی از بی توجهی به بیمار زدم؟

اتفاقا عمل هاش خیلی خوب بودن

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">