ضربان ِ لبخندهایت

از هرچه در خیال ِ من آمد نکوتری



روزهایی هست که همه چیز ظاهرا سر جای خودش است.

برخلاف اغلب اوقات ، اتاقت مرتب است. کمدها منظم چیده شده اند. روی میز ها وسیله ی اضافی ای دیده نمی شود. لباس هایت اتو دارند. وضعیت حساب بانکی ات بد نیست. صبح ها خواب نمیمانی. اوتوبوس ها به موقع میرسند و در دفتر حضور غیاب مورنینگ ها هیچ تاخیری به نام تو ثبت نمیشود.

دو سه هفته ای میشود که اشکی نریخته ای . ناراحتی های جسمانی ات بهبود پیدا کرده اند. مامان دلخوری جدیدی از تو ندارد و اوضاع درسی ات هم اسف بار نیست...

قبول کرده ای که زندگی کنونی حالت ایده آل ِ زندگی توست. باید با آن کنار بیایی و خودت را آزار ندهی. قبول کرده ای ...

اما هنوز چیزی اینجا کم است... چیزی که نمیدانی چیست... چیزی که نبودنش شب ها چشمانت را به سقف خیره نگه میدارد و چیزی که هر روز که انگشتت را لای ِ آن دستگاه پالس اکسی متر ِ لعنتی میگذاری ، ضربان قلبت را بالاتر از 120 نشان میدهد...

چیزی که شاید نامش زندگی است...


*عنوان از گروس عبدالملکیان

موافقین ۱۰ مخالفین ۱ ۹۵/۰۳/۲۷
Elanor :)

نظرات  (۶)

چرا همیشه یه چیزی نباید باشه؟! همیشه یه چیزی کمه...
پاسخ:
چون خدا آدمها رو تو سختی آفریده...

متاسفانه البته! :(
۲۷ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۲۷ فیلو سوفیا
واقعا همین طوره ...یه وقتایی کسی که نیست کسی که هست را از پا در می آورد شدیدا:(
خیلی خوب توصیف کرده بودین...ممنون(گل)
پاسخ:
مرسی از شما :)
۲۷ خرداد ۹۵ ، ۰۴:۵۵ احسان خواجه مرادی
اون چیزی که نیست اول اسمش محسن خانه :))
پاسخ:
ای بابا ... ای بابا
:))
اون چیزی که نیست اول اسمش محسن جانه ! :| :)) نه محسن خان .
پاسخ:
حالا توفیری چندانی نمیکنه! :دی
۲۹ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۲۳ خواننده خاموش
سلام لطفا زود به زود اپ کنید من عاشق قلم و نوشته های شمام ممنون :)
پاسخ:
سلام :)

از رسته ی کامنت هایی که آدمو به لبخند وادار میکنه! مرسی بابت حس خوبی که بهم دادین :)
چیزی که نامش زندگی است ...
به عنوان فکر می کنم ..فکر ..
پاسخ:
... :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">