ضربان ِ لبخندهایت

از هرچه در خیال ِ من آمد نکوتری



تقصیر توئه... پاییز اگه پر کرده تقویم منو...*

جمعه, ۵ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۳۲ ب.ظ

من در تمام روزها و ماه های گذشته تلاش کرده ام برای عادت کردن... برای طاقت اوردن... من در تمام این 20 ماه گذشته هر روز و هر ساعت تلاش کرده ام... غریبه که نیستید شما ها... از یک جایی به بعد به خودم گفتم دست از گریه کردن بکش و به جایش بجنگ... بجنگ برای عادت کردن به نبودنش... عادت کردن به ندیدنش...

من بعد از بیست ماه حالا یاد گرفته ام که چطور باز هم اکثر روزهای زندگی ام را تنها بروم و بیایم. تنها خرید کنم ، تنها چایی بنوشم ، تنها کافه بروم ، تنها فیلم ببینم ، تنها مهمانی بروم ، تنها بخوابم و تنها بیدار شوم...

تلاش های من ثمره داده است. و من توانسته ام میوه های تنهایی درخت نبودنت را بچینم. میوه های رسیده ای که تنها به ثمر نشاندمشان.

حالا دیگر بی تو آهنگ گوش کردن آزارم نمیدهد. حالا یاد گرفته ام که شب های بی تو را چطور باید سر کرد و روزها را چطور باید پر نمود...

من با تمام زندگی ام کنار آمده ام ... الا یک چیز... یک حقیقت تلخ... مطمئنم اگر سالها این روند دوری ادامه پیدا کند بازم هم من آدمی نیستم که به لحظه ی خداحافظی پیروز شوم... باز هم دیو ِ هزار سر ِ رفتنت برنده ی این فینال ِ تنهایی است... تو میروی و من میمانم و آن دیو که ساعت ها بالای سرم می ایستد و میخندد و گلویم را فشار میدهد...

من دختری هستم که همیشه در این بازی به رفتنت میبازم... رفتنت زورش خیلی زیاد است...



رفتی که بمونم با چشمای ترم

انقدر که ابرا رو از رو ببرم
....
تقصیر توئه... امشب اگه دلتنگی مهمون منه

...

صدای پویا بیاتی*

موافقین ۴ مخالفین ۷ ۹۵/۰۶/۰۵
Elanor :)

نظرات  (۱۷)

آدما فقط فکر میکنن 
به تنهایی عادت کردن...
پاسخ:
نمیدونم واللا...
چی بگم؟ :(
ای بابا:(
یعنی هیچ راهی نیست که پیش هم باشین؟؟؟:(
پاسخ:
در حال حاضر نه...
:(
میوه های تنهایی درخت نبودنت رابچینم.......
رفتنت زورش خیلی زیاد است.......
ازاین دوتا جمله خیلی خوشم اومد
پاسخ:
مرسی :)
۰۵ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۲۱ فینگیل بانو
شایدم تو رو به بارونا سپرده :( به خیابونا سپرده :( که مراقب توئه دیوونه باشن :( 
 
کاش تند تند بگذره این روزای سختت :):
پاسخ:
:)))))))))

خیلی خوب بود :دی
۰۶ شهریور ۹۵ ، ۰۶:۱۴ پلڪــــ شیشـہ اے
ان شاءالله خدا همراه هر لحظه تون باشه و از راه بی گمانی همه چیز مهیا بشه برای کم شدن فاصله های مکانی. 

پس بزرگ شدی حسابی توی این مدت. 
خداقووووووووووت بانو
پاسخ:
بزرگ بووووووووووودم! :دی

ممنون : )
۰۶ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۵۰ زینـب خــآنم
لامصب نـمیدونم این لحظه خداحافظی چی داره ک بخای نخای بند دل آدم پاره میشه ...
پاسخ:
:((
:(
پاسخ:
:)
و این شرایط سخت تر هم میشه وقتی خانواده هم اضافه بشن به کسایی که نمیتونی ببینیشون..
ایشالا روزای سختتون هم زودی تموم شه و همش ور دل هم باشین :دی 
پاسخ:
اره واقعا.... خداروشکر باز اونا رو دارم :)
امیدوارم هرچه زودتر این فاصله کم شه
یه قانونی بیاد،یه دری باز بشه
خدایی سخته
تا اون موقع مثل همیشه محکم باش:)
پاسخ:
چشم :)
. . . everything will be fine 
پاسخ:
لبخند :)
۰۶ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۱۸ گمـــــــشده :)
همین طوره. یه مدت که از نبودش می گذره کم کم با خودت کنار میای ولی وقتی دوباره وقت خدافظی می شه انگار هرچی رشته بودی پنبه می شه
:(
پاسخ:
دقیقا :(
اون آقای تو عکس کله‌ش درد نمی‌گیره این سیخای چتر می‌ره تو سرش؟! :|
پاسخ:
سوال اساسی ای بود :|
من تصمیم نگرفتم هیچ وقت عادت کنم 
پاسخ:
شاید کار درست همین باشه :)
هفت رای مخالف ؟
با چی مخالفت می کنین ؟ 
:|
:| :| 
:| :| :| 
پاسخ:
:))))

من اصن به اینا دقت نمیکنم... لابد ناراحت شدن خب...
یه جورایی هم دردیم :"(
پاسخ:
عزیزم ... :*)
:(

پاسخ:
:)
چقدر خوب این احساسو گفتی، مدتهاست دنبال کلماتی بودم که بتونه این احساس رو تصویر کنه. عادت کردن دوباره به تنهایی چیزیه در حد مرگ و دوباره متولد شدن. خیلی کار سختیه. 
پاسخ:
مرسی خانم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">