ضربان ِ لبخندهایت

از هرچه در خیال ِ من آمد نکوتری



الهی رضا برضاک

سه شنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ۰۷:۵۵ ب.ظ

خب اونجوری که من میخواستم نشد.

یعنی حقیقتش رو بخواین با درخواست مهمانیم با هزار و یک تماس و تلفن و بدبختی و این و ببین و اون رو ببین که محسن متحمل شد موافقت کرد دانشگاه بهشتی. ولی وقتی رفتم اونجا متوجه شدم اگه انتخاب واحد کنم حدااقل نصف درسایی که اونجا پاس میکنم تو یونی خودم تطبیق نمیخوره. چون پزشکی رشته ایه که هر دانشگاهی به صلاح دید خودش میاد و واحد ها رو طبقه بندی میکنه یه جورایی! یعنی میگه فلان درس مهمتره فلان قدر واحد بدیم و الخ. از طرفی هم بهشتی ریفرم بود تا آخر و مال ما فقط تا علوم پایه ریفرم بود.

اگه میخواین بگین که چرا قبلش تحقیق نکردی جا داره بگم من قبلش از خیلیا تو یونی خودمون پرسیدم و گفتن بعیده استاژری تو دانشگاه ها با هم فرق داشته باشه و به بهشتی هم چند بار زنگ زدم و اونا هم گفتن شاید دانشجو بگیرن و شاید نگیرن و نگفتن که استاژریشون به هیچ دانشگاهی شبیه نیست و عملا مهمان شدن غیر ممکنه. حتی همین سارا (جولیک) خودمون رو هم فرستادم وطفلی رفت و پرسید و به اونم اول همین حرفو زده بودن که شاید بگیرن و شاید هم نه.

بعد اگر هم میخواین بگین که چرا انتقال دائم نمیشی که مشکل تطبیق حل شه باید بگم اولا یونی ما با انتقال دائم موافقت نمیکنه و ثانیا هم من بیشتر از 50% از واحدا رو پاس کردم و انتقال دائم برام امکان پذیر نیست!

بعد دیگه نمیدونم چی میخواید بگید ولی انقد میدونم که من به تمام راه های احتمالی فکر کردم ولی خب تو همه اش باید یه ترم یا خیلی خوشبینانه دو سه ترم میرفتم بهشتی و بعدش برمیگشتم و یه سال عقب میفتادم! بعنی عملا اگر من 6 ماه مرخصی بگیرم برم تهران بیشتر به صرفه است تا بخوام مهمان شم! چون نه 15 میلیون واسه یه ترم پول میدم و نه درس میخونم! والللا ! :|

در آخر هم واقعا دچار اصطحلاک شدم دیگه.... محسن هم همینطور.... مامانم میگه ترم بعد دوباره خیز بردارید برا ایران! شاید اون بهتر بود... هردومون میگیم نه! حتی فکر کردن دوباره به این پروسه نفس گیر برام غیر ممکنه....


از اینجا به بعدش رو با خودمم ! نفیسه جونم! عزیز دلم! خانم عاقل و بالغ! (چن تا کمپوت دیگه هم اگه دم دستتون هست بدید باز کنم واسه خودم!) من میدونم 3 سال تایم کمی نیست! میدونم تو الان خیلی حس بدی داری! میدونم تو این یک سال و 9 ماه همش فکر میکردی بالاخره میشه! این ترم نشد ترم بعد! و الان تمام امیدت نااامید شده... میدونم محسن دکتری قبول شده و دیگه شاید کمتر از این بتونه رفت و آمد کنه... میدونم تو مرخصی نداری و عملا نمیتونی بری خونه ات.... همه ی اینا رو میدونم ولی بیا و  قبول کن!

بیا قبول کن که این انتخاب خودت بوده... این رشته انتخاب خودت بوده! این ازدواج هم انتخاب خودت بوده! دنیا رو متهم به چیزی نکن و تا آخرش پای انتخابات بایست!

این تنها راهی ه که تو میتونی و تو باید انجام بدی...


+خدایا راضی ام به این تقدیر و کمکم کن کمتر غر بزنم و زندگی رو راحتتر بگذرونم!... کمکم کن روزهام زودتر و زودتر و شادتر بگذرن...

++خیلی بده آدم تو اوج جوونی آرزوی گذر هرچه زودتر زمان رو بکنه...

+++ببخشید کامنتای پست قبل رو جواب ندادم. نت نداشتم و الان هم دیگه داغ بودنش گذشت ... مرسی از این که هستید :)

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۲۳
Elanor :)

نظرات  (۲۰)

فقط می تونم بگم "الخیر فی ما وقع"....

امیدوارم روزای خوبی پیش رو داشته باشید..
پاسخ:
:)

مرسی
۲۳ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۳۸ آقاگل ‌‌‌‌
حرف اول و آخر رو خودت زدی دیگه. الهی رضا برضائک.
حتما خیر و صلاحی بوده. سخت نگیرید. ان شالله موفق و موید و مظفر و منصور باشید در راه پیش رو :)))

پاسخ:
:) آره همینطوره

چاره ای هم جز سخت نگرفتن ندارم :))
[فحش فحش فحش ] بهشون :| همین :|
پاسخ:
حساس نشو فاطمه... :)) فحش دادن بی فایده است :دی
۲۳ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۵۱ ریحانه سادات
میدونی نفیسه .. تهِ همه ی این سختیا .. همه ی این کم آوردن ها و بریدن ها و دوباره از نو ساختن ها .. ته تموم شکایت ها اینه که ذره ای به انتخاب مون شک نداریم. با همه ی سختیاش ، اگر برگردیم عقب مطمنیم همین مرد رو انتخاب میکنیم چون بهترینه. لااقل برای من که اینطوره. 20 سال دیگه که همه ی اینا تموم شد،‌ خداروشکر میکنیم از ته دل که بهترین همسردنیا رو داریم. حاضر بودیم کنارمردی باشیم که هزارو یک عیب داره  ولی بدون این سختی ها؟ ابدا !
پاسخ:
میدونی ریحانه ... من میدونم خیلی حرف احمقانه ایه ولی چیزی که منو آزار میده اینه که مدام با خودم فکر میکنم انگار هیچ وقت قرار نیست من با محسن زندگی کنم... همش این فکر تو سرم میچرخه و همینه که میترسم منو از پا دربیاره.... :(
نوشته بودید «الخیر فی ما وقع» ، لینکهای کل کتاب «خیر و برکت» را در وبلاگم گذاشته ام
اوووف. خدا صبرت بده .
اتفاقا دوست ِ منم چند سالی هست درگیر ِ انتقالی و مهمانی هست .
اون از اول برای دانشگاه ایران اقدام کرد . هر چند اونم مشکلات خودش رو داشت و هنوزم تا حدودی بلاتکلیف ِ . ولی خوب بالاخره اومده :دی.
تو هم تجدید قوا کردی برای ایران اقدام کن . البته شاید الان استیجر باشی شرایط فرق کرده باشه .
پاسخ:
خب یه جورایی دیگه حوصله کشمکش و بلاتکلیفی ندارم... فک کنم همینجا بخونم قال قضیه رو بکنم بهتر باشه...
:)
۲۳ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۱۷ گمـــــــشده :)
اعترافمی کنم شرایط سختیه
یعنی خودم جای تو باشم یک عالمه غر می زنم و گریه می کنم
ولی خب همه اش میگذره و تموم می شه.
و  رابطه تون خیلی بهتر از قبل بشه
چون جفتتون ابدیده می شین و قدر همدیگه رو خیلی بیشتر می دونین. و قدر لحظات با هم بودنتون رو.
بهت نمیاد اهل غر زدن باشی نفیسه بانو
گذر زمان نعمت بزرگیه

پاسخ:
مرسی :)

+اتفاقا خیلی بهم میاد که! :))
مهمان بشی بابد پول بدی اونم 15 میلیون خو ی باره میره  ازاد میخونه ادم واییی. ای بابا باید برا ی متاهل ی امتیازی قائل بشن. خدا بهت صبر اونم به دل عاشق ت واقعا چه جوری میشه صبر کرد یعنی؟؟؟؟3سال کم نیست یا خود خدا
پاسخ:
مهمان رو دقیقا دارن مثل بین الملل محاسبه میکنن. هر دانشگاهی فرق داره. برا بهشتی تو استاژریش انقده اینترنیش گرونتره...

آزاد انقد در نمیاد... ولی با این حال من با بحث ریالیش یه جوری کنار میومدم اگر تطابق میخورد ... :(
واای خدا از این امیدواری ها و تلاش ها و به نتیجه مطلوب نرسیدن ها :/
حکمت خدا  محکم تر از اینهاست و همه این صبرها بهترین شکرگزاری به حکمت خداست. :)
پاسخ:
آره همینطوره...
:)
قطعا کاره آسونی نیس صبر کردنو راضی بودن به چیزی که خدا میخواد ولی به عنوان کسی که صبوری کرده و گاهی هم غر زده و حتی گریه و...:دی میخوام بگم خیلی زود میفهمی این سختیا چقدر باعث بزرگیه روحت شده و چقدر روحت صیقلی شده و چقدر میتونی راحتو خوب زندگی کنی.منم مطمینم همین اتفاق برات میوفته و اتفاقات خوب بعد از صبوری هات که اتفاق افتادن خودت هم باورت نمیشه که چی شدو چطور شد.نگو سه سال و برا خودت بزرگش نکن بگو تا هروقت که خدا بخواد قطعا یه جوری درست میشه این قضیه.من دلم روشنه:)
پاسخ:
مرسی....

امیدوارم واقعا همینطور بشه ... :)
همین که هم را دارید خوبه ..بیخیال فاصله مهم اینه که قلبت نزدیک باشه ..
ان شاالله یک جوری خدا درستش می کنه ..
ما باهم چند تا خیابان فرق داشتیم اما دلش پیش من نبود .نیست ..
پاسخ:
میخونمت آبان...
حرفم نمیاد....

....
:(
تمرین بی خیالی کنید.
پاسخ:
خب گفتنش آسونه...
:)
آقاتون ز گهواره تا گوی عه ها:))
اشکال نداره حالا:)
پاسخ:
اهین ! :|

اشکال داشته باشه چیکا کنه؟! :))
در واقع یفنی اشکال که داره ولی گور سرش خودتو دلگیرش نکن زیاد:|
من هیچی نمیگم اصن:|
پاسخ:
:))))
نه بگو! دوست دارم ! :دی
نفیسه ی عزیزم ؟! منُ ببین !!! میگذره . به خدا همه ش میگذره . هم برای من و هم برای تو . هم برای یاس و محمد و هم برای محسن ِ تو . 
پاسخ:
آوا بانو جااااااااان  ... :(
بسپار به خودش خواهر جان...
چقد خوبه که یکی رو داری که انقد از دوریش ناراحت میشی...امیدوارم در آینده ی نزدیک زندگیت پر باشه از خوشحالیاتون از بودن تون کنار هم:)
پاسخ:
مرسی خانمی :)
۲۷ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۴۷ مهندس خانوم
عزیزم یه چیزی بگم ...
من دختر عمه م قبل ارشدش عروسی کرد. یونیش شهر A بود، کارش شهر B و محل زندگیش شهر C
فاصله ی A تا B که حتی مستقیما با اتوبوس نمیتونست بره 10 ساعت + معطلی تو ترمینال
فاصله ی B تا C هم حدود 6 ساعت + معطلی تو خیابون تا اتوبوس سر راه بیاد و سوارش کنه!

در طول هفته تو این سه تا شهر بود ... 
میخوام بگم همه این روزا میگذره!
الانم دو تا بچه داره :)
پاسخ:
:|

چه سخت :|
وقتی نگاه میکنم زندگی بعضی ها چقد سخته دلم میگیره از دنیا :(
پاسخ:
:)
۳۰ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۵۲ آقای دنتیست
من اگه میدونستم برای بهشتی درخواست دادی همون اول منصرفت میکردم!

پاسخ:
:(
پای انتخاب ها و اشتباهای خودت وایسادن خیلی جرات میخواد. من ندارمش.
پاسخ:
گاهی اوقات زمونه بهت یاد میده که پای خیلی چیزا واستی :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">