ضربان ِ لبخندهایت

از هرچه در خیال ِ من آمد نکوتری



بیایید یاد بگیریم خودخواه نباشیم!

جمعه, ۱۹ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۱۳ ب.ظ

بیایید یاد بگیریم هروقت پسر یا برادرمان ازدواج کرد ، بفهمیم آن دختری که وارد خانواده ی ما شده خودش عزیز دردانه ی یک خانواده ی دیگر است.

بیایید یاد بگیریم ما حق نداریم قلب آن دختر را بشکنیم.

بیایید یاد بگیریم وقتی خودمان یا پسرمان کسی را برای ازدواج انتخاب میکند یعنی او را با تمام ویژگی هایش پذیرفته ایم. یاد بگیریم دیگر حق نداریم او را با کسی مقایسه کنیم.

بیایید یاد بگیریم آن دختر برای خودش کسی است و نه به ما بدهی دارد نه ما از او چیزی طلبکاریم!

یاد بگیریم اگر برای ما کاری میکند از سر لطف اوست نه وظیفه اش! او هیچ وظیفه ای در قبال کارهای خانه ی ما ، مهمانی های گاه و بیگاه ما و دورهمی های مسخره ی ما ندارد.

بیایید یاد بگیریم نباید به خاله اقدس و زندایی اشرفمان اجازه بدهیم پشت سر او هر اراجیفی بگویند. چه بسا خودمان هم حق نداریم مقابل هر که از راه رسید در مورد عروسمان بیانیه صادر کنیم.

بیایید یاد بگیریم اگر ما بچه ی خودمان را دوست داریم ، او هم کسانی را دارد که دوستش داشته باشند!

یاد بگیریم مردم بچه هایشان را از سر راه نیاورده اند!

موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۱۹
Elanor :)

نظرات  (۲۰)

 
بزرگی می‌گوید:

«به ندرت همسایه‌مان را با همان ترازویی می‌کشیم که خودمان را وزن می‌کنیم!»
پاسخ:
دقیقا همینطوره...
۱۹ آذر ۹۵ ، ۱۳:۳۷ ستاره عبدالمیری
سلام دوست عزیز نکات جالبی بود که اگر بیاموزیم هیچوقت دچار مشکلات عروس و خانواده ی شوهر نخواهیم شد و احترامهای ما بین دو طرف همیشه خواهد ماند 
پاسخ:
سلام
همیشه خوبه که خودمون رو جای طرف مقابل بذاریم...
خیلی فکر کردم بفهمم چی میشه که یهو فراموش میکنن اون عضوِ جدید هم یه عضوِ خونواده است و قاعدتا انسانه! و خب نتیجه های مطلوبی نگرفتم :|
پاسخ:
برا اینکه هیچ وقت اونو به عنوان یه عضو واقعی از خانواده قبول نمیکنن حنا !
همیشه ادای اینو درمیارن که تو از خودمونی...
این چیزا  متاسفانه کم و زیاد همه جا هست!؛(
پاسخ:
بله بدیش همینه
بارها گفته ام و بار دگر میگویم 
جاست می اند یو 
بقیه فلانن ! :|
پاسخ:
موافقم باهات عجقم :دی
۱۹ آذر ۹۵ ، ۱۵:۱۶ آقاگل ‌‌‌‌
کیفتون پیدا شد؟

پاسخ:
وای چه رسمی :)))
فک کن که پیدا شه :/
کو گوش شنوا خواهر جان...
پاسخ:
خب ماها پسفردا میشیم همین ادما... اگر ما هم یاد بگیریم کافیه...
۱۹ آذر ۹۵ ، ۱۶:۵۱ آسـوکـآ آآ
چقدر عآآلی می شه اگه بشه . . .
پاسخ:
اوهوم...
۱۹ آذر ۹۵ ، ۱۸:۰۷ بانوی لبخند
تو خونواده ما هم پسر عموم ازدواج کرده و هم پسر عمم
این دوتا عروسا انقده مظلوما که نگو
انقد دلم میسوزه براشون.
تا خاله و عمه شوهر میخوان براشون تعیین تکلیف کنن.
بعد ایرادای بیخود میگیرن که خون آدم به جوش میاد.
اون زیادی بلنده
اون کوتاه 
پاره استخوونه
جوون نداره.
فک کن زن دایی پدر شوهرش برگشته بهش گفته تو چرا انقد لاغری؟
دختره هم گفته شوهرم اینجوری دوس داره.
4 ساله تو این خونواده اس اما هنوزم پش سرش حرفه.

پاسخ:
واقعا شاخ در میارم حانی
نمیفهمم چرا به خودشون اجازه میدن راجع به مراسم ازدواج تو تصمیم بگیرن ، خونه ای که میخوای بخری تصمیم بگیرن ، ماشین تصمیم بگیرن، وسایل خونت تصمیم بگیرن ، لباسی که میپوشی تصمیم بگیرن ، اسم بچه ات تصمیم بگیرن ، روش تربیتی بچه ات تصمیم بگیرن.... لابد پس فردا برا مردن ادمم میخوان نظر بدن :|
فقط چرا؟ چون خانواده شوهرن!
یاد نمیگیرند ..دلم را به بدترین شکل ممکن ستاندند ...
پاسخ:
آبان جاااااانم :((
عروس ما که جمیع خواهرای شوهر و مادرشوهر رو یه جیبش گذاشته! 

پاسخ:
خب بعضی هام از اونور باید نصیحتشون کرد ولی قبول کن که هنوز که هنوزه اکثرا خانواده شوهر از دید بالا به عروس نگاه میکنن :|
۱۹ آذر ۹۵ ، ۲۳:۴۱ ریحانه الف
یاد یه سری جک افتادم!!!
یکیش :
اینکه چون تو به مادرشوهرت کاری نداری توقع داشته باشی اونم کاری به کارت نداشته باشه شبیه اینه که انتظار داشته باشی چون تو گرگ رو نمیخوری اون هم تو رو نخوره!!  :|

پاسخ:
واقعا گاهی همینطوریه!
هرچی تو خانمی میکنی سکوت میکنی طرف به جای اینکه بفهمه بیشتر شعور خودشو بروز میده :|
مگه شما تهران نیستی
البته این و نمیگم چون تهرانیا خیلی با فرهنگن
الان اگه میگفتم شما کجا زندگی میکنی انقد چیپن شاید میگفتی پایتخت البته فک نکنم چون  یادمه میخواستی بری تهران نشد
خلاصه اینا هیچی
خواستم بگم تو کدوم روستاییی انقد دلت از همه پره
اون بار درباره حق زنا گفتی ک من میبینم تو شهر کوچیکم اصلا اینجور نیست
این بارم از اسن مسائل ک دوره ش خیلی وقته تو شهر کوچیکم تموم شده ای بابا
پاسخ:
عزیزم من دلیلی نمیبینم یه حرف رو صد دفعه تکرار کنم! شما بهتره جواب کامنتات رو بخونی!!
نص صریح قانون اساسی در مورد هرگونه پروسیجر درمانی در افراد نابالغ رضایت ولی رو لازم و حتمی میدونی و ولی فقط و فقط و فقط پدر و جد پدریه ولاغیرررررر! مگر در صورتیکه مادر یا هر عهدالناس دیگه ای نامه ی رسمی قیومیت از دادگاه داشته باشه! این رو تو هر مکانی که خواستی أعم از دهکوره یا شهر فوق کلان سرچ کن! اون بیمارستانی که خلاف این عمل کرده کارش غیر قانونی بوده!
این که از این!!! 

در مورد بقیه ماجرا هم اولا که شما اگه روستایی میشناسی توش علم پزشکی تدریس بشه بگو ما هم باهاش آشنا بشیم! ثانیا کامنتا رو نگاه کن خودت متوجه میشی! ثالثا فیلمای تی وی هم تو روستاها ساخته نمیشن اونا رو هم میتونی نگاه کنی! و رابعا هم توصیه ام بهت اینه که تو همون شهر کوچیکت بمون و هیچ جا نرو چون ظاهرا اونجا مدینه ی فاضله است!!!
۲۰ آذر ۹۵ ، ۰۳:۵۹ خانوم ِ لبخند:)
ما آخه هشتاد میلیون متخصص داریم نفیس جان. مگه نمی دونی؟ شما رنگ کفش تو از سبز به قرمز
 تغییر بدی، یه عده متخصص پیدا میشن که معتقدن کار درستی نکردی. حالا دیگه متخصص امور خانوادگی و زن و شوهری و اینا که دیگه خیلی تعدادشون زیاده.
تخصصِ دخالت در زندگی بقیه متاسفانه یه غده ی بدخیمه تو جامعه ی ما!

اشاره: کامنت بانوی لبخند بالا من نیستم، دیدم نوشتی تو جوابش حانی :)) گفتم بگم:))
پاسخ:
اره من فک کردم تویی خب دختر خوب :))) :*)

والللا انگار راجع بقیه حرف نزنن میگن طرف لاله! :/
۲۰ آذر ۹۵ ، ۰۹:۲۰ قاسم صفایی نژاد
چه پست ضدخاله‌زنکی‌ای شد!
پاسخ:
بد میگم؟ اقا من بد میگم خدایی؟
۲۰ آذر ۹۵ ، ۱۱:۳۴ فاطمه یعقوبی
واقعا خوب گفتی بانو 
کاش همه یاد بگیرن با بقیه جوری رفتار کنن که دوست دارن با خودشون و عزیزشون برخورد بشه
پاسخ:
کاش :(
سلام.
قربونت! این بحثه رو را نداخته بودی همینجوری خاموش می موندم. این مشکل مال کساییه که در دنیای مهربون خودشونن. اونایی که چهار تا خواهر برادر بزرگ تر داشتن، همچین خوب و زرنگ با خانواده شوهر کنار می یان که نگو! جاری کوچیکه ام رو به زور گرفتند، چهار ماه به خانواده اش می گفتن که نمی خوایمش. سر بله برون و عروسی هم فقط تو سر هم نزدن. دختره هم همه چیزشو بهترین خواست و مادرشهرم برا خرج عروسی اش از ما پول گرفت. خونه ای که با پدرشوهرم ساخته بودیم، سه سال داد زیر دستشون چون گفته بودن خودمون پول نداریم و تا خونه ندین نمی ریم سر زندگیمونو ... ولی ما خرید عروسی مون رو خودمون کردیم. برا ما تو شهرمون یه مجلس هم نگرفتن و شب اولی هم که منو دیدن فرداش با حلقه اومدن خونه مون. من چهار سال تو خوابگاه نشستم و هزار تا ملاحظه دیگه برا خودشون و پسرشون ولی الان مادرشوهرم می گه " اون از بس با لیاقته از اول همه چیش خوب شد ، رفت تو خونه شیک، مجلس عالی، ماشین و همه چی از اول داشت، بس که با لیااااقته" چرا؟ چون دختره از دم پاچه همه شون رو می خوارونه، ولی هیچ جا به حرفشون نمی کنه. سه تا خواهر داره دسته دار. ولی من از همه چی گذشتم و حالا هم از همه بدترم. چون به مادرشوهرم هفته ای دو بار زنگ نمی زنم بگم تو رو خدا بیا خونمون یه ماه بمون بدون تو نمی تونم زندگی کنم. حالا اون یارو هم دو ماه یه بار دعوتشون می کنه یه وعده ها!
به من همه گفتن اینقدر آسون نگیر! ولی گوش نکردم، حالا دارم چوبش رو می خورم.

پاسخ:
هیوا جا یه ضرب المثل رایجی هست میگه خوبی که از حد بگذرد....

هعی داد بیداد...
عجب ... 
خب ما اینُ به خوبی بلد بودیم ولی عروسی که وارد خونواده ی ما شده بود با خودش فکر کرد لابد ما روی گنج نشستیم و هی سعی میکرد از زیرمون گنج رو بکشه بیرون . البته می دونم این ربطی به موضوع نداشت ولی یهویی دلم گرفت بابت اونهمه دلخوشی الکی که داشتیم . 
پاسخ:
اره اوا جان من نمیگم همه ی عروسا خوبن مادرشوهر ها بدن! اینا همه دو طرفه است ولی بطور کلی معمولا خانواده ی پسر اعتماد بنفسش خیلی بالاست!
البته خلافش هم هست...
۲۱ آذر ۹۵ ، ۲۰:۳۰ بید مجنون
سلام
همیشه برام سوال بوده آیا همسرتون هم وبلاگتون رو میخونه؟!
پاسخ:
سلام
نه نمیخونه. ولی خب مشکلی هم ندارم اگه یه روزی بخونه
همیشه شروع زندگی ها اینچیزا هست ولی بتدریج اگه آدم اونطوری رفتار کنه که واقعا هست، شخصیت خودش پذیرفته می شه و مشکل هم حل میشه. بنظرم مشکل اصلی، خود ما دخترا هستیم که از خودمون می زنیم و اصطلاحا فداکاری می کنیم تا دیگران ناراحت نشن. وقتی بقیه خودشون را مقید نمی دونن که متقابل رفتار کنن و گاهی حتی ضدش هم عمل می کنن ما می بریم و مثل خودمون رفتار می کنیم. اینجاست که مشکل شروع می شه. اگه یادبگیریم، به خودمون اونطور که لایقش هستیم احترام بذاریم و از اولش به خاطر مصلحت اندیشی خلاف منافع  به حق خودمون رفتار نکنیم، این مشکلات پیش نمیاد و مشکلات وارد فاز پیچیده تر نمی شه(در مورادی)
ولی الانور بانو سخت نگیر دیگران مهم نیستند.آدم با یک نفر ازدواج میکنه وبا همون زندگی می کنه وهمون نفر مهمه
پاسخ:
چی بگم واللا...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">