ضربان ِ لبخندهایت

از هرچه در خیال ِ من آمد نکوتری



این شهر بی حضور تو ... یک تخته اش کم است!

سه شنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۴۸ ق.ظ

شما در حال حاضر در حال خواندن نوشته های دختری هستید که ساعت ٨ صبح امروز باید یک مقاله ی لهستانی به شدت مزخرف ٩ صفحه ای را ارائه بدهد و او در ساعت ٤٠ دقیقه بامداد تا صفحه ٤ ترجمه کرده و واقعا میان یک سری عدد گنگ گیر کرده است! این دختر نمیداند که دقیقا نویسنده ی مقاله چند درصد مرگ و میر برای بیمار سوختگی درجه سه به دلیل نارسایی کلیوی پیش بینی کرده و حتی نمیداند منظور نویسنده از اوردن این همه عدد نامرتبط چیست؟

دختر قصه ی ما تا ساعت ٩ شب گذشته که یعنی همین امشب باشد که در حقیقت دیگر امشب نیست ، در پارتی تولد بوده و الان امید جهان مرتبا در ذهنش میگوید : بگو تو منو میخوای خب ، منم تو رو که میخوام خب! میگی کوتاه نمیای خب ، منم کوتاه نمیام خب!!

و البته دیروز صبح که یعنی همان امروز بوده که گذشته و تمام شده در گروه شش نفره ی این دختر برای کنفرانس std روز چهارشنبه همین هفته قرعه کشی به عمل امده که از قضا اسم این دختر درامده به واقع!

بله عرض میکردم! شما در حال حاضر نوشته های همچین دختری را میخوندید و اگر گمان میکنید که او نشسته و دارد بر سر خود میزند و تکالیف بی پایانش را انجام میدهد سخت در اشتباهید! او الان دراز کشیده و امید صباغ نو میخواند ... همانجایی که میگوید :

 این شهر بی حضور تو یک تخته اش کم است!

دل می دهد به حضرت شیطان... جهنم است

این شهر از نبودن تو داغ کرده است؟
یا از تب من است که این سان جهنم است؟
موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۲۳
Elanor :)

نظرات  (۱۲)

۲۳ آذر ۹۵ ، ۰۰:۵۱ فاطمه غلامی
بازم فصل درس و امتحان شد رفتی پی پارتی و گردش و حواس پرتی :)
پاسخ:
بابا برا ما که فصل امتحان و غیر امتحان نیومده! همیشه اخر ماه ها امتحان داریم :دی
چه شعر قشنگی...
ت بدم دکتر؟!


طبیب از من به جان آمد که سعدی قصه کوته کن
که دردت را نمی‌دانم برون از صبر درمانی :دی
پاسخ:
یار بی پرده کمر بست به رسوایی ما
ما تماشایی او... خلق تماشایی ما...

:)
۲۳ آذر ۹۵ ، ۱۲:۴۳ گمـــــــشده :)

والا مو به تن من سیخ شد

حالا ارائه مقاله چطور بود؟

پاسخ:
نامردااااا :(((
خیلی نامردن! تا بوق سگ بیدار بودم اسلاید درست کردم! استاده نیومد! :((
۲۳ آذر ۹۵ ، ۱۴:۲۶ بانوچـ ـه
شعر امید جهان :))
پاسخ:
:)))
الف!

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر
قلب بی‌حاصل ما را بزن اکسیر مراد
یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر

دکتر جون شعر قبلی طبیب توش بود این یکی بیمار. هر دوشونم مراد داشتن :دی
پاسخ:

روزگاریست در این کوچه گرفتار توام

 با خبر باش که در حسرت دیدار تو ام

 گفته بودی که طبیب دل هر بیماری

پس طبیب دل من باش که بیمار تو ام


اینم با طبیب :))
۲۳ آذر ۹۵ ، ۱۷:۵۱ ستاره عبدالمیری
بابا تو دیگه کی هستی خسته نباشی با این همه فعالیت
پاسخ:
مرسی :))
خیلی هم کار خوبی میکند :)))
پاسخ:
فقط تو منو درک میکنی حنا :*)
۲۵ آذر ۹۵ ، ۱۰:۲۰ فاطمه یعقوبی
چه دختر باحالی :) 
پاسخ:
باحالی از خودتونه :دی
میم! از حافظ

می‌گریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت

خواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیب
بیمار بازپرس که در انتظارمت

صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
پاسخ:
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
 تا تو مراد من دهی من به خدا رسیده ام

اینم بخاطر تو :دی
میم از حافظ!

من این مراد ببینم به خود که نیم شبی
به جای اشک روان در کنار من باشی

چراغ دیده‌ی شب زنده دار من گردی
انیس خاطر امیدوار من باشی
پاسخ:

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست

به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب

که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن


اینم به خاطر تو :)

۲۸ آذر ۹۵ ، ۰۸:۳۵ مهشاد هاشمی
حالا کلا ربطی هم به پستت نداره ها ولی خدا امید جهان و حامد پهلان رو از ما نگیره 
نیمی از شادی های زندگیمو مدیون این دوتام :))
پاسخ:
حامد پهلاااااااااانه :)))
سلام
این دختر چه رو حیه ی خوبی داره که با موندن تکالیفش به جای غصه خوردن شعر می خواد
درود بر این دختر

پایدار باشد
پاسخ:
سلام :)

مرسی عزیزم ^_^

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">